گوش دارید ای هواداران عشق! تشنگان نم نم باران عشق! بار دیگر قصه ی عشق و جنون بشنوید از راهیان دشت خون ماجرای عشق و وصل یار را قصه ی مولا و وصف یار را قصه ی لیلی و مجنون واگذار پا به بزم عاشقان ما گذار گرچه مجنون سر به صحراها نهاد از غم لیلای خود از پا فتاد عاشق ما را نوایی دیگر است گفت مولانا چه خوش معنای عشق از زبان نی که باشد نای عشق نی حدیث راه پر خون می کند قصه های عشق مجنون می کند من چه گویم سر به مهر این نامه است خارج از وسع زبان و چامه است غیر عاشق را به کویش راه نیست رهسپار راه او گمراه نیست بشنوید ای عاشقان، با گوش جان قصه ی عاشق ترین عاشقان جمله عشاق سر گردان او صد هزاران کوهکن حیران او نای او از نای نی غم دار تر عشق او از کوهکن خون بارتر ماجرای بیستون و تیشه را قصه ی فرهاد عشق اندیشه را کهنه کرد این عاشق حق جوی ما زاهد شب، شیر میدان پوی ما کوهکن از رنج هجران حبیب تیشه را بر سر زد از جور رقیب عاشق ما پرده ای نو می زند تیشه را بر فرق خسرو می زند تا که رخش عزم را ـ هی می کند یک شبه صد سال ره طی می کند الله الله! عشق را باور کنید کیمیا اینجاست مس را زر کنید ای که او را حلقه بر در می زنی خود نه با دستان که با سر می زنی الله الله عشق را باور کنید کیمیا این جاست مس را زر کنید
|