پاسی از شب که می گذشت، در انتظار صدای ناله های آوینی چشمانشان را باز می کردند مرتضی مرثیه سرا بود، دلی عاشورایی داشت قصه وصال، روح بی تابش را عاشق می ساخت. یکبار در دوکوهه به او گفتم: شهید داوود یکبار در زمین خیس پادگان به زمین افتاد و گریه کرد وقتی علت گریه اش را پرسیدم، پاسخ داد:«یاد عباس (ع) افتادم که هنگام به زمین افتادن دست نداشت، حتماً خیلی سخت به زمین افتاده است. با شنیدن این سخن گریه مجال صحبت را از مرتضی گرفت، همانجا در پادگان نشست، ساعت ها به یاد غربت عباس بن علی (ع) و داوود گریست. (رضا برجی ، شهید سید مرتضی آوینی)
|